تبليغاتX
< اتاقک یه مجنون
مجنون تو هستم

یکی را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که

او را دوست می دارم

ولی افسوس

به برگ گل نوشتم من که

او را دوست می دارم

ولی افسوس

او هرگز نگاهم را نمی خواند

او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که

او را دوست می دارم

ولی افسوس

یکی ابر سیه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم که

او را دوست می دارم

ولی افسوس

ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وامانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا

 یکی را دوست می دارم

ولی افسوس...

  او هرگز نمی داند

تنها رفتی وندیدی که چه محشر کردم

از اشکم تمام کوچه را تر کردم

وقتی که سکوت خانه دلتنگم کرد

وابستگی ام را به تو باور کردم

دلم گرفته ازین لحظه های بارانی

نشسته در نفسم موج صد پریشانی

هوای غربت مارا کسی نمی داند

هوای غربت مارا تویی که می دانی

ببین که پر ز سکوتم در این هوای غریب

ببین سکوت درونم . سکوت طوفانی

به آسمان تو دیگر نمی رسد دستم

بگیر دست مرا ای خدای نورانی

اگر چه دست تهی آمدم به درگاهت

دلم پر است. پر از ربنای عرفانی

دوست داشتنی تا اخر عمرم دوستت دارم

سعید(عاشق گم شده)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:18 بعد از ظهر
به قلم: مجنون |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> > < < آموزش قالب كدجاوا> > <
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://saeed2123.blogfa.com
> <
Time spent here:
قالب و كدهاي جاوا > بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان