تبليغاتX
< اتاقک یه مجنون
مجنون تو هستم
 

یک شب کنار شمعی، تا صبح دم نشستم
او گریه کرد می سوخت، من هم زغم شکستم

در آن شب سیه رو، یادم به چشمت افتاد
آن مستی نگاهت، بر روی چشمم افتاد

آهسته اشکی آمد، پایین ز دیدگانم
گویی به شعله آمد، شمع درون جانم

آن قطره اشکم آخر، بر روی شمع لغزید
خاموش گشت آنگه، دودی به ناز رقصید

از طرح دود آن شمع، در آن سیاهی تار
شعری نوشته می شد، آهسته روی دیوار

دل می تپد به سینه، با یاد روی دلدار
هر جا که هستی یارم، باشد خدانگهدار

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:20 بعد از ظهر
به قلم: مجنون |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> > < < آموزش قالب كدجاوا> > <
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://saeed2123.blogfa.com
> <
Time spent here:
قالب و كدهاي جاوا > بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان