|
|
|
|

س
دل من يه روز به دريا زد و رفت… پشت پا به رسم دنيا زد و رفت… زنده ها خيلي براش کهنه بودن…خودشو تو مرده ها جا زد و رفت…sهواي تازه دلش مي خواست ولي… آخرش تو غبارا زد و رفت… دنبال کليد خوشبختي مي گشت… خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا كه تو را دوست دارم
وقتی به ستایش روی آوردم گفتند خرافات است
وقتی به راستی سخن گفتم گفتند دروغ است
وقتی گریستم گفتند کودکانه است
وقتی خندیدم گفتند دیوانه است
و حالا که هیچ نمی گویم می گویند عاشق است عاشق !!!!
اگر زندگی مرگ است و مرگ زندگی
پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی ...


نمي دانم چرا اين گونه هست؟
وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني
اما،دلت بسته به مهر ديگري است.
بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...
که دلش پيش تو نيست.

فریاد من از داغ توست / بیهوده خاموشم مکن
سلام به قاصدكهاي خبر رسان كه محكوم به خبرند و سلام به شقايقهايي كه محكوم به عشقند و سلام به تو كه محكوم به دوست داشتني

هيچ چيز بيش از يک لبخند تمسخر آميز، دهان زيبا را زشت نمي کند
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند













