English translation
Oh Iran, oh bejewelled land
Oh, your soil is the wellspring of the arts
Far from you may the thoughts of evil be
May you remain lasting and eternal
Oh enemy, if you are of stone, I am of iron
May my life be sacrificed for my pure motherland
Your love is my calling
My thoughts are never far from you
In your cause, when do our lives have value
May the land of our Iran be eternal
The stones of your mountains are jewels and pearls
The soil of your valleys are better than gold
When could I rid my heart of your affection
Tell me, what will I do without your affection
As long as the turning of the earth and the cycling of the sky lasts
The light of the Divine will always guide us
Your love is my calling
My thoughts are never far from you
In your cause, when do our lives have value
May the land of our Iran be eternal
Iran oh my green paradise
Bright is my fate because of you
If fire rains on my body
Other than your love I will not cherish in my heart
Your water, soil and love moulded my clay
If your love leaves my heart it will become barren
Your love is my calling
My thoughts are never far from you
In your cause, when do our lives have value
May the land of our Iran be eternal

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا كه تو را دوست دارم
هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
چه قدر سخته توی چشمای کسی نگاه کنی که تمام مهرت رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی به قلب تو هدیه داده و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی، حس کنی که هنوز دوستش داری.
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همۀ وجودت له شده.
چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی.
چه قدر سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای.
چه قدر سخته سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری.
چه قدر سخته باشی، بدون اون سایه ای که دوست داری همیشه بالای سرت باشه.
چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه، قطره های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوستش داری.
چه قدر سخته که بغض داشته باشی ولی نخوای کسی بفهمه.
چه قدر سخته باشی ولی بخوای کاری کنی که فکر کنه نیستی.
چه قدر سخته غرورت رو به خاطرش بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره.
چه قدر سخته همه چیزت رو به خاطرش از دست بدی اما اون بگه دیگه نمی خوامت.
چه قدر سخته گل آرزوهاتو توی باغ دیگه ای ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و آروم زیر لبت بگی:
گل من، باغچۀ نو مبارک
بايد گريست
خدانگهدار

خدانگهدار

خودتو يه چيز بنويسيد