تبليغاتX
< اتاقک یه مجنون
مجنون تو هستم

شمع و پروانه منم مست ميخانه

منم رسوای زمانه منم ديوانه

منم رسوای زمانه منم ديوانه

 منم يار پيمانه منم از خوب بيگانه

منم رسوای زمانه منم دیوانه

منم چون باد صبا در به درم


با عشق و جنون همسفرم


شمع شب بی سحرم


از خود نبود خبرم


رسوای زمانه منم ديوانه منم



تو ای خدای من شنو نوای من


زمين و آسمان تو ميلرزد به زير پای من


مه و ستارگان تو ميسوزد ز ناله های من


رسوای زمانه منم ديوانه منم


رسوای زمانه منم ديوانه منم



وی از اين شيدا دل من


مست و بی و پروا دل من


مجنون هر صحرا دل من


رسوا دل من رسوا دل من


ناله تنها دل من داغ حصرت ها دل من


سرمایه سودا دل من


رسوا دل من



خاک سر پروانه منم خون دل پيمانه منم


چون شور ترانه تويي چون آه شبانه منم


رسوی زمانه منم ديوانه منم


رسوی زمانه منم ديوانه منم

 

سلام ببخشید چند مدتی بود نبودم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 11:17 بعد از ظهر
به قلم: مجنون |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

یکی را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که

او را دوست می دارم

ولی افسوس

به برگ گل نوشتم من که

او را دوست می دارم

ولی افسوس

او هرگز نگاهم را نمی خواند

او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که

او را دوست می دارم

ولی افسوس

یکی ابر سیه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم که

او را دوست می دارم

ولی افسوس

ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وامانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا

 یکی را دوست می دارم

ولی افسوس...

  او هرگز نمی داند

تنها رفتی وندیدی که چه محشر کردم

از اشکم تمام کوچه را تر کردم

وقتی که سکوت خانه دلتنگم کرد

وابستگی ام را به تو باور کردم

دلم گرفته ازین لحظه های بارانی

نشسته در نفسم موج صد پریشانی

هوای غربت مارا کسی نمی داند

هوای غربت مارا تویی که می دانی

ببین که پر ز سکوتم در این هوای غریب

ببین سکوت درونم . سکوت طوفانی

به آسمان تو دیگر نمی رسد دستم

بگیر دست مرا ای خدای نورانی

اگر چه دست تهی آمدم به درگاهت

دلم پر است. پر از ربنای عرفانی

دوست داشتنی تا اخر عمرم دوستت دارم

سعید(عاشق گم شده)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:18 بعد از ظهر
به قلم: مجنون |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

سلام دوستان

این پست برای کسی میزارم که

امشب قلبمو شکست

The image “http://www.mardoman.com/images/life/611.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.The image “http://www.mardoman.com/images/life/613.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

ولی من هنوز دوستش دارم

The image “http://www.shahisampadigirls.blogfa.com/Photo/s/shahisampadigirls.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

امیدوارم این پست ببینه

تا بگم به اش دوستش دارم

 

ولی افسوس که از پیش داره میره

The image “http://www.mardoman.com/images/life/604.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.The image “http://www.mardoman.com/images/life/608.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

می خوام به اش بگم

 

The image “http://www.mardoman.com/images/life/598.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

خیلی دوستش دارم

The image “http://www.mardoman.com/images/life/614.jpg” cannot be displayed, because it contains errors. The image “http://www.mardoman.com/images/life/606.jpg” cannot be displayed, because it contains errors. The image “http://www.mardoman.com/images/life/599.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://www.mardoman.com/images/life/610.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
خیلی دوستش دارمThe image “http://www.mardoman.com/images/life/610.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

                  خیلی دوستت دارم         The image “http://www.mardoman.com/images/life/610.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
                                                               The image “http://www.mardoman.com/images/life/610.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

 

 

تو را می جویم ، تو را می خوانم ، تو را می خواهم !

کجایی ای تسکین دهنده دل ؟

چشمانم در جستجوی تو سرگردان و دلم از دوری تو حیران !

بیا و وجودم را زیر سایه وجودت آرام کن ،

چشمانم را ببند و دلم را آرام کن !

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:39 قبل از ظهر
به قلم: مجنون |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بنام عشق،به ياد عشق،براي عشق
بنام عاشقي که فانوس قلبش طنين عشق مي نوازد
تقديم به عشقها و آرزوها واميدها و انتظارها
به کساني که عذاب مي کشند و از عذاب عشق لذت مي برند
تقديم به اشکهاي سوزان و خنده هاي ناپيدا
به فنا شده هاوتباه شده ها
و سرانجام تقديم به کساني که چون اقيانوس ظاهري آرام و باطني شوريده دارند
فرياد برآوردم چه کسي همدم من مي شود تا تنهاييم را با او قسمت کنم؟فقط سکوت بود و سکوت و ازآن زمان ، تنهاييم را با سکوت قسمت مي کنم،امشب وجود خسته و پاييزي دلم احساس مي شود.دلم غمگين است و جاي خالي لحظه ها جان مي سپارند و مي ميرند،لحظه هايم پر شده از احساس مرگ و تنهايي و سکوت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــ 

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم
بي تو من اسير دست ارزوهاي محالم
ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم
غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم 

 

روی دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع !!!!!!*** ***

دل پريشان آمد، گفتم بخوانش، خواند و بازگشت.!!!!!

اميد مضطرب آمد ، گفتـم بخوانش، خـوانـد و بازگشت.!!!!*** ***

 آرزو با دلهره آمد،گفتم بخوانش، خواند و بازگشت ... !!!*** ***

 عشق خنده کنان آمد!

 گفتم خوانديش؟ گفت: من سواد ندارم

برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود

برای او نوشتم برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود

کاشکی خبر نداشتی دیوونه ی نگاتم

یه مشت خاک ناچیز افتاده ای به زیر پاتم

کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم

کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم

نوشته هر چه بود تموم شد

نوشتم عمر من حروم شد

نوشته رفته ای ز یادم

نوشتم شمع رو به بادم

نوشته در دلم هوس مرد

نوشتم دل توی قفس مرد

کاشکی نبسه بودم زندگیمو به چشمات

کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات

لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم

به این دل دیوونه راه گریزو ساده بستم


+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 2:10 قبل از ظهر
به قلم: مجنون |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 

یک شب کنار شمعی، تا صبح دم نشستم
او گریه کرد می سوخت، من هم زغم شکستم

در آن شب سیه رو، یادم به چشمت افتاد
آن مستی نگاهت، بر روی چشمم افتاد

آهسته اشکی آمد، پایین ز دیدگانم
گویی به شعله آمد، شمع درون جانم

آن قطره اشکم آخر، بر روی شمع لغزید
خاموش گشت آنگه، دودی به ناز رقصید

از طرح دود آن شمع، در آن سیاهی تار
شعری نوشته می شد، آهسته روی دیوار

دل می تپد به سینه، با یاد روی دلدار
هر جا که هستی یارم، باشد خدانگهدار

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:20 بعد از ظهر
به قلم: مجنون |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست. دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست. آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند. بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند. با خودم گفتم:که فردا ترک دنيا مي کنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر
به قلم: مجنون |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

قایقی خواهم ساخت ...

س

دل من يه روز به دريا زد و رفت… پشت پا به رسم دنيا زد و رفت… زنده ها خيلي براش کهنه بودن…خودشو تو مرده ها جا زد و رفت…sهواي تازه دلش مي خواست ولي… آخرش تو غبارا زد و رفت… دنبال کليد خوشبختي مي گشت… خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت

+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:28 قبل از ظهر
به قلم: مجنون |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> > < < آموزش قالب كدجاوا> > <
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://saeed2123.blogfa.com
> <
Time spent here:
قالب و كدهاي جاوا > بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان